قومتتورابهتباهیکشاند...
ای فرد جنایتکار قاتل که دارایی های ارزشمند مردم را از آن ها می دزدی و آنها را به قتل می رسانی، قصد ندارم بیش از گناهت تورا مورد سرزنش قرار دهم و نمی خواهم با همان دیدی که قاضی نسبت به تو دارد و درحقت ظلم نمود به تو بنگرم؛ چراکه من باور دارم افرادی نیز هستند که در جرم تو شریک, می باشند. پس در این صورت من چاره ای جز انصاف درحق تو ندارم و اگرچه که نمی توانم به تو سودی برسانم.
شریک تو درجرم پدرت می باشد، چون که در کودکی تربیت تورا برعهده نگرفت و مانع از معاشرت تو با جنایتکاران نشد. او زمانی که تورا درحال دزدی اندک پولی یا قاپیدن لقمه ای ازدهان برادرت می دید تورا مورد تشویق قرارمی داد، او بود که جنایتکاری را در درون تو کاشت و آن را آبیاری کرد تا جاییکه پرورش یافت و این چوبه ی داری را که امروز تو بر آن آویزان هستی به ارمغان آورد.
حال او اینجاست و بخاطرت اشک می ریزد و آه و ناله سر می دهد و اگر می دانست که خود او باعث این جنایت ها بوده و اینکه این دستاورد های منفی حاصل کار او بوده؛ بخاطراین غفلت قانون داران شادمان می خندید و خدا را سجده می کرد که طناب دار بر گردنش نیست و دستانش درغل و زنجیر نیستند.
برچسب:
نویسنده: لیلا خوشنام