خاطره ی دردناک از ( اندلس,)...
" استاد محمد کردعلی "
ترجمه: محمود
سال ها یکی پس از دیگری سپری شدند، اما این اشتیاق درون بود که اصرار بر سفر به اندلس دوستداشتنی میکرد. می خواست که سر از مکان هایش در بیاورد، حقیقت مصانع و مراکز علمی اش را دریابد، تا درآن تدبری کند، یادآوری داشته باشد، استفاده ای ببرد و نفعی برساند. زمانی که فرصت سفر فراهم آمد و موقع دیدار آن سرزمین و شهرها فرا رسید، مانعی باعث تیرگی و ناخالصی شفافیت این خاطره شد، خاطره گشت و گذار در اندلس بعد از سقوط عزت و بزرگی آن، به وسیله ی خون و سنگ، و سخن گفتن آثار و بقایا، و دنبال کردن اخبار برای شناخت زندگی و حرفه و هنر عرب در آن سرزمین...
برچسب:
نویسنده: لیلا خوشنام